سهندجان،مهرخدا،عمرمامان،روح بابا...

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

مامان بزرگ مهربونم روحت شاد و یادت گرامیاینم هفت سین که برای مزار مامان بزرگ عزیزم درست کردم.. حلوا در نان میکادو و کاپ کیک هم درستیدمبابایی صبح با مامان جون رفتن سر مزار ولی من بخاطر اینکه شما فسقل خان بد خواب نشی نرفتم چون همیشه بعد از بد خوابی بی حوصله و بی اشتها میشی..بابایی از اونجا رفتن سر کار و تا وادی رحمت شلوغ بشه و هوا طوفانی بشه مامان جون هم خونه
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 18:23
برچسب‌ها :
سلام مردهای زندگی ام .. روزتون مبارک ..الهی همیشه تنتون سالم ، لبتون خندون ، دلتون شاد و زندگی تون پر از پیروزی و اتفاقات زیبا و خبرهای خوش باشه ، عاقبتتون بخیر و سعادتمند باشید و چشم حسود و شور ازتون دور باشه عزیزای دلم..امروز قبل از اذان ،مامان جون با کوفته و سبزی خوردن اومدن خونمون تا افطاری و جشن روز پدر با هم باشیم .. بعد از افطار که دایی محمد هم رسید خ
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 18:23
برچسب‌ها :
سلام فسقل خانامسال  شکر خدا بزرگتر شدی و لذتی که از گردش و چهارشنبه سوری و سیزده بدر بردی خیلی بیشتر از سالهای قبل بود  داریم میریم خونه ی مامان جون تا وسایل رو بار بزنیم.. همین اول راه زدی زیر همه ی قول و قرار ها و موقع رانندگی رفتی بغل باباییدر پارک جنگلی یه جای خوشگل و از هر جهت عالی پیدا کردیم..همین که رسیدیم مامان جون با آش رشته ی فوق العاده خ
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 18:23
برچسب‌ها :
سلام پسر خوشگل و خوش تیپ و خوش قلبمامروز مصادف با تولد دایی حامد ، جشن عروسی مهسا جان (دختر  دخترخاله ی مامان جون ) بود ، جالبه که خواهر بزرگ مهسا (میترا جان) هم جشن عروسی اش مصادف با جشن تولد شما بود !قبل از عید سر بابایی خیلی شلوغه و اصلا وقت و مرخصی نداره خصوصا بعد از ظهر ها  ، منم که مشغول خونه تکونی لاک پشتی هستم ، چون با سرعت دو برابر من !&nb
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت: 0:57
برچسب‌ها :
شب بابایی از سرکار رسید و شام به مناسبت تولد دایی حامد مهمون بابایی مهربون بودیم ، 4 پرس کوبیده ی خوشمزه و سوپ خوش عطر و طعم  که خیلی چسبید ، شما گل پسری هم با دایی ها داری شام می خوری و سر سفره من و مامان جون و بابایی هستیم..حیف که از تزیین زیبای کوبیده و نارنج ها و لیمو ها عکس نگرفتم..خدایا به حق 5 تن آل عبا ، عزیزان منو در پناه خودت نگهدار ..فدای خند
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت: 0:57
برچسب‌ها :
مادر که می شوی تمام زندگیت می شود دعا و التماس و خواهش از خدا برای عاقبت به خیر شدن فرزندت... مادر که می شوی بهترین هدیه برایت میشود سلامتی جسم و روح بچه ات... مادر که می شوی بیشتر فکر می کنی به مادرت... مادربزرگت... مادر مادربزرگت و اینکه آنها چه سختی ها کشیده اند و چه آرزوهایی داشته اند… مادر که می شوی غم و اندوه و شادی ات هم، رنگ دیگری میگیرد و همه اینها
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت: 0:57
برچسب‌ها :
سلام مرد کوچک هزار و سیصد روزه ام الهی صد و سی ساله بشی نفسمبخاطر مصادف شدن 1300 روزگی ات با بیست و دوم بهمن ماه تولد کوچکمون رو با تم پرچم ایران تدارک دیدیم..تاج نمدی که خودم درستش کردم ..تاج نمدی ، گردن آویز ، دسر پان ، پرچم های کوچولو (تاپر) با روبان خودم درست کردم ..ماشین کنترلی تکاوری که مامان جون برای تولد 3 سال و نیمگی ات خریده بودن..بالگردی که بابایی
نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : سه شنبه 8 اسفند 1396 ساعت: 18:29
برچسب‌ها :
 روز جهانی عشق بر عشقم سهند جان فرخنده باد..عروسک امسالمون که از بچگی این عروسک ها رو دوس داشتم و برام نوستالژیک بود ممنونم عشقم..برای این روز زیبا یک هفته قبل از ولنتاین چند کار زیبای نمد دوزی رو با عشق شروع کردم..اینا رو بابایی چاپ کرده ..(عزیزان دلم ولنتاین مبارک ، صابر سمیرا سهند ، سمیرا جانم ولنتاین مبارک..)این کار چوبی ( جاگیلاسی و جا شمعی
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 8 اسفند 1396 ساعت: 18:29
برچسب‌ها :
 چهل و سه ماهگی ات مبارک نفسمون ، جیگرمون ، مرد کوچک خونمونبخاطر اینکه شب وفات حضرت فاطمه زهرا نباشه، قبل از اذان مغرب کیکت رو بریدی ولی بابایی سر کار بود و دایی محمد کتابخونه .. من و شما و مامان جون و دایی حامد بودیم ..کیک شکلاتی با رویه گاناش و دسر تیرامیسو و ژله انبه درست کردم .. دسر تیرامیسو قبلا هم درست کرده بودم ولی این دفعه با تغییراتی (لایه ای ا
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 8 اسفند 1396 ساعت: 18:29
برچسب‌ها :
   میلاد مظهر صبر و شکیبایی و تجسم عینی علم و عفافحضرت زینب علیها السلام مبارک باد بابایی مهربون امروز صبح برای صبحونه سنگک و نون روغنی گرفت و صبحونه خوشمزه درست کرد و برامون لقمه میگرفت بعد گفت خانومی چایی رو بریز تو فلاسک بعد از نماز بریم امامزاده (شهر مرند )..مامان جون با دوستاش برای استخر قرار گذاشته بود و نتونست با ما بیاد ..شب تو خواب با مامان جون حرم حضرت معصومه (س) بودیمنگو قراره امروز ( در روز ولادت بی بی زینب) ،  مهمون برادر زاده اش بشیم..تو خواب به خادم حرم کمک میکردم و به زائران چایی میبردم ..سر راه  در کاروانسرای زیبا و تاریخی یام  پیاده شدیم ..زمستان باشد وسرمای برف و سفیدی کوهستان..بوی هیزم سوخته و دو فنجان چای داغ بابایی گفت سر راه به پیست اسکی هم بریم و هوامون عوض شه .. منم مثل بابایی پوتین پوشیده بودم ولی برای شما لباس تعویضی (بیرون) نیاورده بودم مثل کلاه و دستکش و شلوار اضافه..کوهنورد ها که از کوه پایین میومدن باهاشون سلام احوالپرسی میکردی .. یکی از کوهنوردها کلاه و چکشش رو بهتون داد تا باهاشون عکس بگیریچه لذتی میبردی از راه رفتن و بالا پایین پریدن و سر رفتن رو برفها..تصدق چشای شاد و براقتبابایی که رو برفها دراز کشید ، شما هم به تقلید از بابایی ده ها بار رو برفها و گلها دراز کشیدی     برفها رو اولش بجای پرت کردن
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 5:55
برچسب‌ها :