
بعد از صرف صبحانه که املت خوشمزه مامان پز بود که پدر و پسر به به کنان نوش جون کردید و خوندن نماز رفتیم پارک تازه احداث اسکو ، تقریبا خلوت بود و یک دل سیر بازی کردی و خندیدی تا خسته شدی ..این طرف هم من و بابایی الاکنگ بازی میکردیم که زود حسودی کردی و اومدی و بابایی رو پیاده کردی ..فدای لبای خندونتون بشم من..یو هووووو کنان سرسره بازی میکردی فداتشم..چایی دبش تو این هوای سرد خیلی لذت داشت..با دستهای باز میدویدی بغل بابا و بعد از پریدن به آغوش بابایی ، ماما ماما کنان میدویدی بغل من قربون شیرین...
ادامه مطلب
+xa0نوشته شده در xa0چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۶ساعتxa022:15  توسطxa0مامان سمیرا،بابا صابرxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب